تفسير نمونه جلد 14 صفحه 333
دامان كبريائى تو را نمى گيرد.
در اين دل شب پادشاهان درهاى قصرهاى خويش را بسته و حاجيان بر آنها گمارده اند، هر
دوستى با دوستش خلوت كرده ، تنها در خانه اى كه براى سائلان گشوده است ، در خانه
تو است .
هم اكنون به در خانه تو آمده ام ، خطاكار و مستمندم ، آمده ام از تو اميد رحمت دارم اى رحيم !،
آمده ام نظر لطفت را مى طلبم اى كريم !)).
سپس به خواندن اين اشعار مشغول شد.
يا من يجيب دعاء المضطر فى الظلم
|
يا كاشف الكرب و البلوى مع السقم
|
قد نام و فدك حول البيت و انتبهوا
|
و عين جودك يا قيوم لم تنم
|
ان كان جودك لا يرجو الا ذووا شرف
|
فمن يجود على العاصين بالنعم ...
|
هب لى بجودك فضل العفو عن شرف
|
يا من اشار اليه الخلق فى الحرم :
|
((اى كسى كه دعاى گرفتاران را در تاريكيهاى شب اجابت مى كنى
اى كسى كه دردها و رنجها و بلاها را بر طرف مى سازى .
ميهمانان تو بر گرد خانه ات خوابيده اند و بيدار مى شوند.
اما چشم جود و سخاى تو اى قيوم هرگز به خواب فرو نمى رود.
اگر جود و احساس تو تنها مورد اميد شرافتمندان درگاهت باشد.
گنهكاران به در خانه چه كسى بروند، و از كه اميد بخشش داشته باشند؟
سپس سر به سوى آسمان بلند كرد و چنين ادامه داد:
الهى سيدى و مولاى ! ان اطعتك بعلمى و معرفتى فلك الحمد و المنة على و ان عصيتك
بجهلى فلك الحجة على :
خداى من ! آقا و مولاى من ! اگر از روى علم و آگاهى تو را اطاعت كرده ام حمد شايسته تو
است و رهين منت توام .
و اگر از روى نادانى معصيت كرده ام حجت تو بر من تمام است ... بار ديگر سر به
آسمان برداشت و با صداى بلند گفت : يا الهى و سيدى و مولاى ما طابت الدنيا
تفسير نمونه جلد 14 صفحه 334
الا بذكرك ، و ما طابت العقبى الا بعفوك ، و ما طابت الايام الا بطاعتك ، و ما طابت القلوب
الا بمحبتك و ما طابت النعيم الا بمغفرتك !: ((اى خداى من و اى آقا و مولاى من ! دنيا بى
ذكر تو پاكيزه نيست ، و آخرت بى عفو تو شايسته نيست ، روزهاى زندگى بى طاعتت
بى ارزش است ، و دلهاى بى محبتت آلوده ، و نعمتها بى آمرزشت ناگوار...)).
((اصمعى مى گويد: آن جوان باز هم ادامه داد و اشعار تكان دهنده و بسيار جذاب ديگرى
در همين مضمون بيان كرد و آنقدر خواند و خواند كه بى هوش شد و به روى زمين افتاد
نزديك او رفتم به صورتش خيره شدم (نور ماهتاب در صورتش افتاده بود) خوب دقت
كردم ناگهان متوجه شدم او زين العابدين على بن الحسين امام سجاد (عليه السلام ) است .
سرش را به دامان گرفتم و سخت به حال
او گريستم ، قطره اشكم بر صورتش افتاد به هوش آمد و چشمان خويش را گشود و
فرمود: من الذى اشغلنى عن ذكر مولاى ؟! ((كيست كه مرا از ياد مولايم
مشغول داشته )) عرض كردم اصمعى هستم اى سيد و مولاى من ، اين چه گريه و اين چه
بى تابى است ؟ تو از خاندان نبوت و معدن رسالتى ، مگر آيه تطهير در حق شما
نازل نشده ؟ مگر خداوند درباره شما نفرموده : انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس
اهل البيت و يطهركم تطهيرا.
امام برخاست و نشست و فرمود: اى اصمعى ! هيهات هيهات ! خداوند بهشت را براى مطيعان
آفريده ، هر چند غلام حبشى باشد و دوزخ را براى عاصيان خلق كرده هر چند فرد
بزرگى از قريش باشد مگر قرآن نخوانده اى و اين سخن خدا را نشنيده اى كه مى
فرمايد: فاذا نفخ فى الصور فلا انساب بينهم يومئذ و لايتسائلون ... ((هنگامى كه نفخ
صور مى شود و قيام قيامت ، نسبها به درد نمى خورد بلكه ترازوى سنجش
اعمال بايد سنگين وزن باشد، اصمعى مى گويد: هنگامى كه چنين ديدم
تفسير نمونه جلد 14 صفحه 335
او را به حال خود گذاشتم و كنار رفتم )).
3 - تناسب مجازات و گناه
در گذشته نيز اشاره كرده ايم كه عذاب الهى در قيامت و حتى در اين جهان متناسب با
جرمهائى است كه انجام مى گيريد و چنان نيست كه هر نوع عذاب را نسبت به هر نوع
مجرمى اعمال كنند، در آيات فوق سوختگى شديد صورتها بر اثر شعله هاى آتش دوزخ
تا آنجا كه چهره ها در هم كشيده شود و لبها از هم باز بماند به عنوان مجازات براى
سبك و زنان بى ارزش و بى ايمان ذكر شده است ، و با توجه به اين معنى كه آنها
غالبا كسانى هستند كه چهره هاى خود را از شنيدن آيات الهى در هم مى كشند و گاه ، بر
آنها لبخند تمسخرآميز مى زنند، و با استهزاء و سخريه مى نشينند، تناسب اين مجازات
با اعمال آنها روشن مى شود.
تفسير نمونه جلد 14 صفحه 336
آيه 105 - 111
آيه و ترجمه
أَ لَمْ تَكُنْ ءَايَتى تُتْلى عَلَيْكمْ فَكُنتُم بهَا تُكَذِّبُونَ(105)
قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَت عَلَيْنَا شِقْوَتُنَا وَ كنَّا قَوْماً ضالِّينَ(106)
رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظلِمُونَ(107)
قَالَ اخْسئُوا فِيهَا وَ لا تُكلِّمُونِ(108)
إِنَّهُ كانَ فَرِيقٌ مِّنْ عِبَادِى يَقُولُونَ رَبَّنَا ءَامَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَ ارْحمْنَا وَ أَنت خَيرُ
الرَّحِمِينَ(109)
فَاتخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِياًّ حَتى أَنسوْكُمْ ذِكْرِى وَ كُنتُم مِّنهُمْ تَضحَكُونَ(110)
إِنى جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِمَا صبرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائزُونَ(111)
105 - آيا آيات من بر شما خوانده نمى شد و آن را تكذيب مى كرديد؟!
106 - مى گويند: پروردگارا! شقاوت ما بر ما چيره شد و ما قوم گمراهى بوديم .
107 - پروردگارا! ما را از آن بيرون بر، اگر بار ديگر تكرار كرديم قطعا ستمگريم
(ومستحق عذاب ).
تفسير نمونه جلد 14 صفحه 337
108 - مى گويد دور شويد در دوزخ ، و با من سخن مگوئيد.
109 - (فراموش كرده ايد) گروهى از بندگان من مى گفتند: پروردگارا! ما ايمان
آورديم ، ما را ببخش و بر ما رحم كن ، و تو بهترين رحم كنندگانى .
110 - اما شما آنها را به باد مسخره گرفتيد و آنها شما را از ياد من
غافل كردند و شما از آنها مى خنديديد!
111 - ولى من امروز آنان را به خاطر صبر و استقامتشان پاداش دادم آنها پيروز و
رستگارند.
با من سخن نگوئيد!
در آيات گذشته سخن از مجازات دردناك دوزخيان بود، و در تعقيب آن آيات مورد بحث
گوشه اى از گفتگوى پروردگار را با آنها بازگو مى كند نخست اينكه خداوند آنها را
با اين سخن عتاب آميز مخاطب ساخته مى گويد: ((آيا آيات من بر شما خوانده نمى شد و
شما آن را تكذيب مى كرديد))؟ (الم تكن آياتى تتلى عليكم فكنتم بها تكذبون ).
آيا به اندازه كافى آيات و دلائل روشن وسيله پيامبرانم براى شما نفرستادم آيا اتمام
حجت به شما نكردم و شما پيوسته راه انكار و تكذيب را پيش مى گرفتيد!.
مخصوصا با توجه به جمله ((تتلى )) و ((تكذبون )) كه هر دو
فعل مضارع است و دليل بر استمرار، روشن مى شود كه تلاوت آيات الهى بر آنها
تداوم داشته همانگونه كه تكذيب آنها در برابر اين آيات !
آنها در پاسخ اين سؤ ال اعتراف مى كنند و مى گويند: آرى چنين است اى پروردگار ما!
ولى شقاوت و بدبختى ما، بر ما چيره شد، و ما قوم گمراهى بوديم (قالوا ربنا غلبت
علينا شقوتنا و كنا قوما ضالين ).
تفسير نمونه جلد 14 صفحه 338
((شقوة )) و ((شقاوة )) ضد سعادت است ، و به معنى فراهم بودن اسباب گرفتارى و
مجازات و بلا است ، و به تعبير ديگر شر و آفتى است كه دامان انسان را مى گيريد در
حالى كه سعادت به معنى فراهم بودن اسباب نعمت و نيكى است ، و در هر
حال هر دو (شقاوت و سعادت ) چيزى جز نتيجه
اعمال و گفتار و نيات ما نمى باشد، و اعتقاد به اينكه سعادت و شقاوت يك امر ذاتى است
كه همراه انسان متولد مى شود پندارى بيش نيست كه بر خلاف دعوت همه انبياء و
تلاشهاى همه راهنمايان و معلمان بشر است ، پندارى است كه براى فرار از زير بار
مسئوليتها و توجيه اعمال خلاف و تبهكاريها درست شده ، يا براى تفسير موارد ناآگاهيها.
بر اين اساس گنهكاران دوزخى صريحا اعتراف مى كنند كه از ناحيه خداوند اتمام حجت
شد اما ما به دست خودمان وسائل بدبختيمان را فراهم ساختيم و معترفيم كه قوم گمراهى
بوديم .
شايد با اين اعترافات مى خواهند جلب رحمت پروردگار كنند لذا بلا فاصله اضافه مى
كنند: پروردگارا! ما را از اين آتش بيرون ببر و به دنيا باز گردان تا
عمل صالح انجام دهيم (ربنا اخرجنا منها).
((هر گاه بار ديگر برنامه هاى سابق را تكرار كرديم ما قطعا ستمگريم )) و شايسته
عفو تو نخواهيم بود (فان عدنا فانا ظالمون ).
آنها اين سخن را در حالى مى گويند كه گوئى از اين واقعيت بى خبرند كه سراى آخرت
دار جزا است نه عمل ، و بازگشت به دنيا ديگر امكان پذير نيست .
به همين دليل با قاطعيت تمام به آنها پاسخ داده ((خداوند مى گويد: دور شويد و
همچنان در دوزخ بمانيد، خاموش شويد و با من سخن مگوئيد))!
(قال اخسئوا فيها و لا تكلمون ).
تفسير نمونه جلد 14 صفحه 339
جمله ((اخسئوا)) كه به صورت فعل امر است معمولا براى دور كردن سگ به كار مى رود،
و هر گاه در مورد انسانى گفته شود به معنى پستى او و مستحق مجازات بودن است .
سپس دليل اين سخن را چنين بيان مى كند: ((آيا فراموش كرده ايد كه گروهى از بندگان
خاص من مى گفتند: پروردگارا ما ايمان آورديم ، ما را ببخش بر ما رحم كن ، و تو بهترين
رحم كنندگانى ))؟! (انه كان فريق من عبادى يقولون ربنا آمنا فاغفر لنا و ارحمنا و انت
خير الراحمين ).
((اما شما آنها را به باد مسخره گرفتيد و آنقدر در اين كار اصرار كرديد كه استهزا
كردن آنها شما را به كلى از ياد من غافل كرد)) (فاتخذتموهم سخريا حتى انسوكم
ذكرى ).
((و شما پيوسته از آنها مى خنديديد)) و بر سخنان و عقائد و رفتار و كردارشان
پوزخند مى زديد (و كنتم منهم تضحكون ).
((ولى امروز به خاطر آن صبر و استقامت و پايمردى در
مقابل آنهمه استهزا و عدم تزلزل در برنامه هاى الهيشان آنها را پاداش دادم ، آنها پيروز
و رستگارند)) (انى جزيتهم اليوم بما صبروا انهم هم الفائزون ).
و اما شما... شما امروز در بدترين حالات و دردناكترين عذاب گرفتاريد و كسى به
فريادتان نمى رسد و بايد هم چنين باشيد كه مستحق اين كيفريد.
و به اين ترتيب در چهار آيه اخير عامل اصلى بدبختى دوزخيان و
عامل پيروزى و رستگارى بهشتيان با صراحت بيان شده است .
گروه اول كه عوامل بدبختى و گمراهى را بدست خود فراهم ساختند
تفسير نمونه جلد 14 صفحه 340
با مسخره كردن ياران حق و تحقير عقائد پاك آنها به سرنوشتى گرفتار شدند كه
حتى درخور خطابى كه به يك انسان مى شود نيستند، آرى آنها كه مؤ منان را تحقير
كردند بايد گرفتار بدترين تحقير شوند.
و اما گروه دوم به خاطر صبر و پايمرديشان در برابر دشمنان مغرور و از خود راضى و
بى منطق و استقامت در ادامه راه الله بزرگترين پيروزى را در پيشگاه خدا كسب كردند.
تفسير نمونه جلد 14 صفحه 341
آيه 112 - 116
آيه و ترجمه
قَلَ كَمْ لَبِثْتُمْ فى الاَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ(112)
قَالُوا لَبِثْنَا يَوْماً أَوْ بَعْض يَوْمٍ فَسئَلِ الْعَادِّينَ(113)
قَلَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلا قَلِيلاً لَّوْ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ(114)
أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنَا لا تُرْجَعُونَ(115)
فَتَعَلى اللَّهُ الْمَلِك الْحَقُّ لا إِلَهَ إِلا هُوَ رَب الْعَرْشِ الْكرِيمِ(116)
112 - (خداوند) مى گويد چند سال در روى زمين توقف كرده ايد.
113 - در پاسخ مى گويند: تنها به اندازه يك روز يا قسمتى از يك روز! از آنها كه مى
توانند بشمارند سؤ ال فرما.
114 - مى گويد (آرى ) شما مقدار كمى توقف كرديد اگر مى دانستيد!
115 - ولى آيا گمان كرده ايد كه ما شما را بيهوده آفريده ايم و به سوى ما بازگشت
نخواهيد كرد!
116 - پس بزرگتر و برتر است خداوندى كه فرمانرواى حق است (از اينكه شما را بى
هدف آفريده باشد) معبودى جز او نيست و او پروردگار عرش كريم است .
كوتاهى عمر اين جهان
از آنجا كه در آيات گذشته بخشى از مجازات دردناك دوزخيان آمده بود در تعقيب آن در اين
قسمت از آيات نوعى ديگر از مجازاتهاى روانى آنها كه به صورت سرزنشهاى الهى است
مطرح شده :
تفسير نمونه جلد 14 صفحه 342
نخست مى گويد: ((در آن روز خداوند آنها را مخاطب قرار داده مى گويد: شما چند
سال روى زمين توقف و زندگى كرديد))؟ (قال كم لبثتم فى الارض عدد سنين ).
كلمه ((ارض )) در اين آيه و همچنين قرائنى كه در آيات بعد خواهد آمد نشان مى دهد كه
منظور سؤ ال از مقدار عمر آنها در دنيا با مقايسه به ايام آخرت است .
و اينكه جمعى از مفسران گفته اند منظور سؤ ال از مقدار توقف آنها در جهان برزخ مى
باشد بعيد به نظر مى رسد، هر چند شواهد مختصرى در بعضى ديگر از آيات براى آن
ديده مى شود.
اما آنها در اين مقايسه زندگى دنيا را بقدرى كوتاه مى بينند كه در پاسخ مى گويند ما
تنها به اندازه يك روز، يا حتى كمتر از آن ، به اندازه بعضى از يك روز، در دنيا توقف
داشتيم (قالوا لبثنا يوما او بعض يوم ).
در حقيقت عمرهاى طولانى در دنيا گوئى لحظه هاى زودگذرى هستند در
تفسير نمونه جلد 14 صفحه 343
برابر زندگى آخرت ، كه هم نعمتهايش جاويدان است و هم مجازاتهايش نامحدود.
سپس براى تاءكيد سخن خود، يا براى اينكه پاسخ دقيقترى گفته باشند، عرض مى
كنند: خداوندا! از آنها كه مى توانند درست بشمارند و اعداد را در مقايسه با يكديگر به
خوبى تشخيص دهند سؤ ال كن (فسئل العادين ).
ممكن است منظور از ((عادين )) (شمرندگان ) همان فرشتگانى باشد كه حساب و كتاب
عمر آدميان و اعمال آنها را دقيقا نگاه داشته اند، زيرا آنها بهتر و دقيقتر از هر كس اين
حساب را مى دانند.
اينجا است كه خداوند به عنوان سرزنش و توبيخ به آنها ((مى فرمايد: آرى شما مقدار
كمى در دنيا توقف كرديد اگر مى دانستيد)) (قال ان لبثتم الا قليلا لو انكم كنتم
تعلمون ).
در واقع آنها روز قيامت به اين واقعيت پى مى برند كه عمر دنيا در برابر عمر آخرت
روز يا ساعتى بيش نيست ، ولى در اين جهان كه بودند آنچنان پرده هاى غفلت و غرور بر
قلب و فكرشان افتاده بود كه دنيا را جاودانى مى پنداشتند، و آخرت را يك پندار و يا
وعده نسيه !، لذا خداوند مى فرمايد: آرى اگر شما آگاهى داشتيد به اين واقعيت كه در
قيامت پى برديد در همان دنيا آشنا مى شديد.
در آيه بعد از راهى ديگر، راهى بسيار مؤ ثر و آموزنده براى بيدار ساختن اين گروه
وارد بحث مى شود و مى گويد: ((آيا گمان كرديد كه ما شما را بيهوده
تفسير نمونه جلد 14 صفحه 344
آفريده ايم ، و به سوى ما بازگشت نخواهيد كرد))؟! (افحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم
الينا لاترجعون ).
اين جمله كوتاه و پر معنى يكى از زنده ترين
دلائل رستاخيز و حساب و جزاى اعمال را بيان مى كند، و آن اينكه اگر راستى قيامت و معادى
در كار نباشد زندگى دنيا عبث و بيهوده خواهد بود، زيرا زندگى اين جهان با تمام
مشكلاتى كه دارد و با اينهمه تشكيلات و مقدمات و برنامه هائى كه خدا براى آن چيده
است اگر صرفا براى همين چند روز باشد بسيار پوچ و بى معنى مى باشد، چنانكه در
نكته ها شرح داده خواهد شد.
و از آنجا كه اين گفتار يعنى عبث نبودن خلقت ، سخن مهمى است كه نياز به
دليل محكم دارد در آيه بعد اضافه مى كند خداوندى كه فرمانرواى حق است هيچ معبودى جز
او نيست و پروردگار عرش كريم است برتر از آن است كه جهان هستى را بيهوده و بى
هدف آفريده باشد (فتعالى الله الملك الحق لا اله الا هو رب العرش الكريم ).
در واقع كسى كار پوچ و بى هدف مى كند كه
جاهل و ناگاه ، يا ضعيف و ناتوان ، يا ذاتا وجودى
باطل و بيهوده باشد، اما خداوندى كه جامع تمام صفات كماليه است (الله ).
خداوندى كه فرمانروا و مالك همه عالم هستى است (الملك ).
و خداوندى كه حق است و جز حق از او صادر نمى شود (الحق ) چگونه ممكن است آفرينش او
عبث و بى هدف باشد.
و اگر تصور شود كه ممكن است كسى او را از رسيدن به هدفش باز دارد با جمله لااله الا
هو (هيچ خدائى جز او نيست ) آن را نفى مى كند و با تاءكيد بر ربوبيت خداوند (رب
العرش الكريم ) كه مفهومش مالك مصلح است هدفدار
تفسير نمونه جلد 14 صفحه 345
بودن جهان را مشخصتر مى سازد.
خلاصه اينكه در اين آيه علاوه بر ذكر كلمه ((الله )) كه خود اشاره اجمالى به تمام
صفات كماليه خدا است بر چهار صفت به طور صريح تكيه شده : مالكيت و حاكميت خدا،
سپس حقانيت وجود او، و ديگر عدم وجود شريك براى او، و سرانجام مقام ربوبيت ، و اينها
همه دليلى است بر اينكه او كارى بى هدف انجام نمى دهد و دنيا و انسانها را عبث
نيافريده است .
كلمه ((عرش )) چنانكه قبلا هم اشاره كرده ايم اشاره به مجموعه جهان هستى است كه در
حقيقت تحت حكومت خداوند محسوب مى شود (زيرا عرش در لغت به معنى تخته اى پايه
بلند مخصوصا تخت حكومت زمامداران است ، و اين تعبير كنايه اى است از قلمرو حكومت
پروردگار) براى توضيح بيشتر درباره معنى عرش در قرآن مجيد به جلد ششم تفسير
نمونه صفحه 204 به بعد (ذيل آيه 54 سوره اعراف ) مراجعه فرمائيد.
و اما اينكه ((عرش )) توصيف به ((كريم )) شده است به خاطر اين است كه واژه
((كريم )) در اصل به معنى شريف و پرفايده و نيكو است و از آنجا كه عرش
پروردگار داراى اين صفات است توصيف به كريم شده است .
ذكر اين نكته نيز لازم است كه توصيف به كريم مخصوص وجود
عاقل مانند خداوند يا انسانها نيست ، بلكه به غير آن نيز در لغت عرب گفته مى شود
چنانكه در سوره حج ذيل آيه 50 در مورد مؤ منان صالح مى خوانيم : لهم مغفرة و رزق
كريم : ((براى آنها آمرزش و روزى كريم (پر ارزش و پر بركت ) است و به طورى كه
راغب در مفردات مى گويد: اين صفت در مورد نيكيهاى كوچك و كم اهميت گفته نمى شود
بلكه مخصوص مواردى است كه خير و نيكى پر اهميتى وجود دارد.
تفسير نمونه جلد 14 صفحه 346
مرگ نقطه پايان زندگى نيست
گفتيم از جمله دلائلى كه در بحث معاد براى اثبات وجود جهان ديگر مطرح شده ((مساءله
مطالعه نظام اين جهان )) است ، و به تعبير ديگر مطالعه اين نشاه اولى گواهى مى دهد
كه ((نشاه اخرى )) بعد از آن است .
در اينجا لازم مى دانيم توضيح بيشترى در اين زمينه بياوريم :
ما از يكسو مى بينيم جهان آفرينش ، هم از نظر عظمت و هم از نظر نظم ، فوق العاده وسيع
و پرشكوه و اعجاب انگيز است ، اسرار اين جهان بقدرى است كه دانشمندان بزرگ
معترفند تمام معلومات بشر در برابر آن همچون يك صفحه كوچك است از يك كتاب بسيار
بزرگ ، بلكه همه آنچه را از اين عالم مى دانيم در حقيقت الفباى اين كتاب است .
هر يك از كهكشانهاى عظيم اين عالم شامل چندين ميليارد ستاره است و تعداد كهكشانها و
فواصل آنها آنقدر عظيم است كه حتى محاسبه آن با سرعت سير نور كه در يك ثانيه
سيصد هزار كيلومتر راه را طى مى كند وحشت آور است .
نظم و دقتى كه در ساختمان كوچكترين واحد اين جهان به كار رفته همانند نظم و دقتى
است كه در ساختمان عظيمترين واحدهاى آن ديده مى شود.
و انسان در اين ميان ، لااقل كاملترين موجودى است كه ما مى شناسيم و عاليترين
محصول اين جهان است تا آنجا كه ما مى دانيم - اينها همه از يكسو.
از سوى ديگر مى بينيم كه اين عاليترين محصول شناخته شده عالم هستى يعنى انسان در
اين عمر كوتاه خود در ميان چه ناراحتيها و مشكلاتى بزرگ مى شود؟
او هنوز دوران طفوليت را با همه رنجها و مشكلاتش پشت سر نگذاشته و نفسى تازه نكرده
دوران پر غوغاى جوانى با طوفانهاى شديد و كوبنده اش فرا مى رسد.
تفسير نمونه جلد 14 صفحه 347
و هنوز جاى پاى خود را در فصل شباب محكم نكرده دوران كهولت و پيرى با وضع
رقتبارش در برابر او آشكار مى شود.
آيا باور كردنى است كه هدف اين دستگاه بزرگ و عظيم ، و اين اعجوبه خلقت كه نامش
انسان است همين باشد كه چند روزى در اين جهان بيايد اين دورانهاى سه گانه را با
رنجها و مشكلاتش طى كند، مقدارى غذا مصرف كرده ، لباسى بپوشد، بخوابد و بيدار
شود و سپس نابود گردد و همه چيز پايان يابد.
اگر راستى چنين باشد آيا آفرينش مهمل و بيهوده نيست ؟ آيا هيچ عاقلى اين همه تشكيلات
عظيم را براى هدفى به اين كوچكى مى چيند؟!
فرض كنيد مليونها سال نوع انسان در اين دنيا بماند، و نسلها يكى پس از ديگرى
بيايند و بروند، علوم مادى آنقدر ترقى كند كه بهترين تغذيه و لباس و مسكن و
عاليترين درجه رفاه را براى بشر فراهم سازد، ولى آيا اين خوردن و نوشيدن و
پوشيدن و خوابيدن و بيدار شدن ، ارزش اين را دارد كه اينهمه تشكيلات براى آن قرار
دهند؟
بنابراين مطالعه اين جهان با عظمت به تنهائى
دليل بر اين است كه مقدمه اى است براى عالمى وسيعتر و گسترده تر، جاودانى و ابدى ،
تنها وجود چنان جهانى است كه مى تواند به زندگى ما مفهوم بخشد، و آن را از هيچى و
پوچى در آورد.
به همين دليل عجيب نيست فلاسفه ماديگرا كه اعتقاد به قيامت و جهان ديگر ندارند اين عالم
را بى هدف و پوچ بدانند، و براستى اگر ما نيز اعتقاد به چنان جهانى نداشتيم با آنها
همصدا مى شديم ، اين است كه مى گوئيم اگر مرگ نقطه پايان باشد آفرينش جهان
بيهوده خواهد بود، لذا در آيه 66 سوره واقعه مى خوانيم و لقد علمتم النشاة الاولى فلو
لا تذكرون : ((شما كه اين جهان - نشاه اولى - را ديديد چرا متذكر نمى شويد و به
عالمى كه پس از آن است ايمان نمى آوريد؟!))